...............فیلم نامه جدید اسماعیل زارع .........
رویش کار میکند در خواست کردیم که تا آنجایی که نوشته را برای ما بیاورد
تا برای مسابقه در وبلاگ قرار دهیم البته این داستان کامل نیست
حلقه جادویی (تخیلی)
در کشور ما ایران همیشه شاهد یک اتفاق هایی بودیم که برای ما تعجب آور بوده در این داستان سعی شده که استعداد ها و توانایی های باطنی افراد جامعه را ببینیم قهرمان داستان ما جوانی است بنام فرهاد که همیشه در خیال خودش غوطه ور هست و در خواب هایش قهرمان اصلی است . او شاگردی تنبل است و همیشه در اینترنت و اوقات خودشو به خوش گذرانی می گذراند در محله آنها یک خرابه بود و همیشه نزدیک خرابه فوتبال بازی میکردند روزی توپ فرهاد که توپ را نو خریده بود به داخل خرابه افتاد رفت که توپ را بیاورد دوستش سعید گفت :فرهاد این کار را انجام نده هر کس توپش افتاده انجا دیگه نرفته بیاره حالا تو می خوای بیاری فرهاد توجهی به حرف سعید نمیکند و به داخل خرابه میرود اتفاقی برای او رخ میدهد که شاید این اتفاق نباید می افتاد فرهاد به داخل خرابه میرود واقعا ترسناک بود صداهای عجیب و غریبی می آمد ناگهان فرهاد توبش را دید و رفت توپ را برداشت بغل دستش را دید که یک اتاق که درش هم قفل بود رادید رفت و قفل اتاق را شکست و وارد اتاق شد به صحنه ایی عجیب که همیشه در خیال داشت را دید حلقه ای که بر روی یک ستون در وسط اتاق بود فرهاد نزدیک شد و حلقه را برداشت و به دست کرد اتفاقی عجیب افتاد حس کرد که نیرویی عجیب به درون او ایجاد شده ناگهان سریع توپ را برداشت و از خرابه بیرون پرید و سریع فرار کرد و به خانه رفت فرهاد هر چه سعی میکرد که حلقه را از دستش بیرون بیاورد ممکن نبود شب شد و فردای آن روز که فرهاد باید به مدرسه میرفت روزهای خوشی فرهاد در حال آمدن بود او خبر از قدرت جادویی حلقه نداشت ولی کسانی هم بودند که پس از هزاران سال از خواب بیدار شدند آنها صاحبان حلقه بودند و کسانی که خواستار حلقه بودند نیز دوباره از تلسم حلقه رهایی و به جستجویش پرداختند فرهاد از هیچ موضوعی با خبر نبود حتی یادش هم رفته بود که اصلا حلقه ایی در دست اوست
پیش دانشگاهی برهان در سال 1377 تاسیس شده و غیر دولتی میباشد آمار قبول شدگان در این مرکز بیشتر از کل استان فارس بوده که این یک افتخار بزرگ برای ما میباشد